حسن حسن زاده آملى

26

كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)

شيى ء من اوصافه معنى بذاته بعيدا من المعنى الذى نتصوره من تلك اللفظة ، و ذلك كما قلنا بمعنى انه اشرف و اعلى حتى اذا قلنا انه موجود علمنا مع ذلك ان وجوده لا كوجود سائر ما هو دونه ، و اذا قلنا انه حى بمعنى اشرف مما نعلمه من الحى الذى هو دونه ، و كذلك الامر فى سائرهما » ( ص 68 ط مصر ) . خلاصه گفتارش اين كه : چون خداى سبحان برتر از همه ماسوايش است و هيچ مانندى ندارد ، و ما را در وصف او و اطلاق لفظ به روى چاره اى جز از همين الفاظ نيست ، بايد بدانيم كه او فراتر از معانى متصور ما از اين الفاظ است ، حتى در اطلاق لفظ موجود وحى و همچنين اسماى ديگرى جز آنها . در اول دعاى عرفه آمده است « : اللهم يا شاهد كل نجوى و موضع كل شكوى » آيا قائل به توقيفيت اسماء بر اين پندار است كه اطلاق موضع بر حق تعالى روا است ، اما اطلاق حقيقة الحقائق و مبدى ء المبادى و صورة الصور و غاية الغايات و علة العلل و نظائر اينها بر او ناروا است ؟ يا حق اين است كه هر نام نيكو كه دلالت بر كمال و صفات كماليه او كند بر او اطلاق توان كرد . از آياتى كه در صدر اين باب نقل كرده‌ايم كريمه « وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً » است . ساقى اسم فاعل فعل سقى است . در عبارات اهل دل كه خطاب به ساقى مىشود و شراب طلب مى كنند همين كريمه « سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً » است . عالم روحانى جامع معقول و منقول مولى مهدى نراقى رضوان الله تعالى عليه فرمايد : بيا ساقيا من به قربان تو فداى تو و عهد و پيمان تو بيا ساقى اى مشفق چاره ساز بده يك قدح زان مى غم گداز نه زان مى كه شرع رسول انام شمرده خبيث و نموده حرام از آن مى كه پروردگار غفور نموده است نامش شراب طهور پس مثل مرحوم نراقى اطلاق ساقى را كه مشتق از فعل سقيهم قرآن مجيد است بر خداى سبحان روا داشته است ، با اين كه اسم ساقى ماثور نيست .